|
همه ي ما وارثيم وارث عذاب عشق
سهم اونکس بيشتره که ميشه خراب عشق
سوختـــــن و فـرياد زدن اينــه رمـــز و راز عشق
وقت از خود مردنه لحظه ي آغاز عشق

در انتظار چیستی ؟
اینجا هنوز تاریکی ست...
تو به ازدحام کدامین کوچه ی خوشبخت
خواهی نگریست...
وقتی دریچه مسدود است...

کلبه ی تنهایی من پر از فریاد است٬
فریادی به بلندای سکوت به زلالی حقیقت
و به زیبایی باران بهاری
کلبه ام تنهاست٬
اما نسترن می داند که چه پر غوغاست
مثل شعر های ساده و بی وزن شاعران
گمنام باد اما...
بی درنگ می وزد و با آن حرف می سازد
|